در مكه رونويسي كردهبود. با قبول اينكه در آن عصرِ رواجِ روايات شفاهي، حافظهها از قدرت بيشتري برخوردار بوده، بهخاطر سپردن يك چنان سرگذشت طولاني و وسيعي بدون كمك يادداشتها تقريباً نامتصور است. ولي احتمال دارد كه يادداشتهاي ابنبطوطه ناقص و اندك بوده و اشتباهات و افتادگيها از آن ناشي شدهاست.
جالب است كه ابن خلدون در مورد گزارشهاي ابنبطوطه از هند بياعتمادي نشان داده، ولي مورد سرزنش وزير فارِس بن وَدْرار قرار گرفته است. همين امر در مورد ماركوپولو اتفاق افتاد؛ هردو حقايقي را ميگفتند كه غريبتر از افسانه بود. ميتوان نتيجه گرفت كه صرفنظر از داستانهاي معجزهآسا كه ابنبطوطه به واقعي بودنشان اعتقاد دارد و خطاي حافظه و داوريهاي گهگاه، وي، عموماً راستگو و صادق است.
5. ساير صفات. سفرنامه سرشار از زندگي است؛ انسان هنگام خواندن آن شخصيت نيرومند، ولو متعارف ابنبطوطه را مجسم ميبيند. وي به طبيعت علاقهاي نداشت، بلكه بيشتر مردان و زنان را مورد توجه قرار ميداد. در اين اثر مطالب مردمشناسي زيادي وجود دارد، كه برخي براي اولين بار بيان ميشود، ولي توصيفش از طبيعت بسيار ضعيف و غالباً در حكم هيچ است. هرگاه به شهري ميرسيد، نخستين توجهش به ملاقات علما و بزرگان دين بود و غالباً از آنان نام ميبرد؛ سپس، با صاحبان قدرت ديدار ميكرد، كه سرگذشتشان را ذكر ميكند. همچنين ممكن است اوضاع اجتماعي، تشكيلات حكومتي، عادات و رسوم و غيره را توصيف كرده باشد. به منظرهٴ محيط، آبوهوا يا كوهها كمتر توجه دارد. مثلاً، از بعلبك ديدار كرده، ولي كلمهاي در باب خرابههاي عظيمش نگفتهاست. دوبار از گور ابوالحَجّاج اقصوري (وفات: 1244 م) در معبد بزرگ آمون در اقصور ديدار كرد، بدون اينكه از آن بناهاي تاريخي عظيم ذكري كند! همچنين دوبار در سالهاي 1326 م و 1349 م از فانوس دريايي اسكندريه ديدار كرد؛ در سال 1326 م خراب شده، و در سال 1349 م آن خرابه بهكلي ويران گرديده بود.1 يكي از اشارههاي انگشتشمار او در مورد آثار تاريخي، مربوط به جايي به نام تارناست در نزديكي لاهَري كه در آن تعداد بيشماري مجسمههاي سنگي انسان، حيوان و گياه و بقاياي شهري ويرانه را ديده است.2 مطالعاتش در مورد زنان اين فايده را داشت كه ميتوانست با آنان ازدواج كند و در طي